عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

139

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

عبارات در نسخهء فاتح بدين‌گونه آمده است : " اگر جهت م نبودى من از حلب نخواستم بازگرديدن اگر خبر آوردندى كه پدرت از گور برخاست و به ملطيه آمد كه بيا مرا ببينى ، بعد از آن برويم به دمشق ، البته نيامدمى الا به دمشق رفتمى . . . " « 1 » . از آنجايى كه ديدار سلطان ولد و شمس در حلب ، در هيچ ماخذ ديگرى جز " مقالات " قيد نشده است ، اين دو روايت متناقض را تنها از قرينهء موجود در نسخهء فاتح مىتوان سر و سامانى داد . گويا شمس در حلب بوده ، بعد از ورود سلطان ولد به شام ، او نيز به شام رفته و در آنجا به ديدار هم نايل شده‌اند . يا اينكه وقتى سلطان ولد از اقامت شمس در حلب آگاه شده كسى را از شام به حلب فرستاده و خواهش مولانا را به اطلاع او رسانده است و شمس آن دعوت را پذيرفته ، به شام رفته و از شام روانهء قونيه شده‌اند . سلطان ولد ، بر طبق عادت ماجرا را به اختصار بيان كرده و بدين نكته اشاره نكرده است . در " ابتدانامه " مدت اين مسافرت بيش از يك ماه قيد شده است « 2 » . در اين فاصله مولانا چه حالى داشته است ؟ دو غزل زير براى بيان هيجان مولانا كافى است : " برويد اى حريفان بكشيد يار ما را * به من آوريد آخر صنم گريزپا را به ترانه‌هاى شيرين ، به بهانه‌هاى زرين * بكشيد سوى خانه مه خوب خوش‌لقا را و گر او به وعده گويد كه دمى دگر بيايم * همه وعده مكر باشد بفريبد او شما را دم سخت گرم دارد كه به جادوى و افسون * بزند گره بر آب و ببندد او هوا را به مباركى و شادى چو نگار من درآيد * بنشين نظاره مىكن تو عجايب خدا را چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان ؟ * كه رخ چو آفتابش بكشد چراغها را برو اى دل سبك‌رو به يمن به دلبر من * برسان سلام و خدمت تو عقيق بىبها را " « 3 » * * * " آب زنيد راه را هين كه نگار مىرسد * مژده دهيد باغ را بوى بهار مىرسد راه دهيد يار را آن مه ده چهار را * كز رخ نوربخش او نور نثار مىرسد

--> ( 1 ) مقالات ، نسخهء فاتح ، a 2 ( 2 ) ابتدانامه ، ص 49 ( 3 ) كليات شمس ، ج 1 ، ص 105